|
|
![]() |
سلام!
دیروز به طور اتفاقی یکی از یادگاری های دوستمو پیدا کردم که یه شعرک بود در مورد سربازی گفتم واستون بنویسم! از آن روزی که اسم من درآمد گمان بردم که عمرم سرآمد به خط کردن تراشیدن سرمون لباس ارتشی کردند تنمون مسلسل لوله ی خودکاری دارد گهی تک تک گهی رگبار بارد! اینو که خوندم منو برد دوران خوش راهنماییم دلم واسه اون روزا خیلی تنگ شده! تابعد!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:31 توسط عسل |