|
|
![]() |
سلام!
1ـ قسم به«لاو»پاکم/به عشق«یو» هلاکم/ای گل ریشه ریشه/« آیلاویو»همیشه!
2ـ یکی بود یکی نبود/زیر این سقف کبود/یک غریب آشنا/دلٌ جونمو ربود/اینجوری نگام نکن/گل یاس مهربون/اون غریبه خودتی جیگره شیرین زبون!
3ـ همیشه چشمم به قلبم حسودی می کنه چون تو در قلبمی واز چشمم دوری!
4ـ تو مثل ستاره ها می مونی، مثل اونا دست نیافتنی، مثل اونا قشنگ، ولی یه فرقی با ستاره ها داری، اونا خیلی زیادن اما تو.........یه دونه ای!
5ـ گوشیتو 90 درجه بچرخون وببین:(شما باید مانیتورو بچرخونید!!!!!!!)
()
(؛ـ-
) e
) e
(؛ـ-
) e
) e
*؛ـ-
) e
یه بوس برای تو!( پدرم دراومد!!!!!!تا درست درآمد!)
6ـ نگاه اولت برمن اثر کرد/نگاه دومت دیوانه ام کرد/نگاه سومت عاشقترم کرد/ نگاه چهارمت......دیگه داری هیز بازی در میاری!
7ـ من سه تا دوست خوب دارم: یکی ماه یکی خورشید و یکی هم تو. ماهو واسه شبهام، خورشیدو واسه روزام و تو رو واسه تک تک لحظه هام!
8ـ می دونی چه موقع می فهمیم دنیا دو روزه؟
وقتی که کسی رو که عاشقشی بهت می گه تا آخر دنیا باهاتم!
۹ـ من 4 تا چیزو خیلی دوست دارم: 1.تو آسمونا خدا رو 2.تو زمین خودمو3.تو خودم قلبمو4. تو قلبم تو رو.....!
تا بعد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:10 توسط عسل |
سلام!
چه هفته پر باری رو شروع کردم!تو این هفته خداییش موندم چرا هنوز زنده ام! یعنی اگه براتون تعریف کنم چه اتفاقایی افتاده شما هم می مونید که چرا..........؟
شنبه صبح با کابوس از خواب پریدم حالا فکر کن با اون حال ساعت 5:30 صبح هلک هلک دارم مانتومو اتو می کنم که یک وقت نگن دختره مانتوشو از دهن گاو درآورده پوشیده! شنبه دو تا آز شیمی داشتم «آلی و2» شیمی دو هم که میدونید باید کاتیون بدست بیاری باید 7 تا کاتیون پیدا می کردیم که با لطف دست وپاچلفتی من فقط 5 تا پیدا کردیم! وقتی داشتیم با دست وپای آویزون ازآزمایشگاه می رفتیم بیرون یکی از پسرا گفت:ما اون محلولی رو که شما کاتیوناشو در نیووردیدو داریم ولازم نداریم ها!!!!خلاصه هیچی به لطف اوشون(جای ایشون) ما هر 7 تا کاتیون رو در آوردیم!شنبه رفتم «خون بازی» عجب باران کوثری خوب بازی کرده بود ولی در کل از فیلمش خوشم نیومد! به نظر من تنها فیلمی که واقعا ارزش سینما رفتن داشت( البته این چند بار که رفتم سینما) همون فیلم«میم مثل مادر» بود! دوشنبه هم با اجازتون افتادم تو جوب! الان سه هفته است درپوشای جوب جلو خونه مونوبرداشتن منم چون عجله داشتم پشتمو نگاه می کردم ببینم اگه اتوبوس میاد تا ایستگاه بدوم ولی جاتون خالی یهو دیدم زیر پام خالی شد!!!! یه پسری واستاده بود تا تاکسی بگیره دهنش وامونده بود!!!!!!!! حالا فکر کن با اون درد یادم افتاده اگه به این اتوبوس نرسم دیگه نمیرسم به دانشگاه بدو دنبال اتوبوس قیافه پسره رو تجسم کنید!!!!!!!!!!!!!!!!! هیچی دیگه الان روی ساق پام دو تا زخم خوشگل خودنمایی می کنن و نزدیک مفصل رونم یه کمربند کبودی یادگاری اون روز دارم!!!!!!!!!
بنویسم ولی داداشم گوشیمو با خودش برد پس مس مونه واسه هفته دیگه! SMSمیخواستم
تا بعد!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:20 توسط عسل |
سلام!
چیه چرا اخماتونو توهم می کنید؟ خوشبه حالتون که تو خونتون اسرائیل ندارین!چون شما ندارین بقیه هم نباید داشته باشن؟حالا چرا قهرین؟ خوب کلی کشیک دادم تا تونستم همین چند خط ٌبنویسم وبراتون بفرستم!
آشتی؟.....آشتی؟......داشتی .....داشتی..........نگو دوستم نداشتی!!!!
چند تا اس مس جالب برام اومده که حیفم میاد براتون ننویسم:
۱-وزیر آموزش وپرورش گفت: معلمانی که چون شمع می سوزندتا آخر سال گاز سوز می شوند!!!
۲-خیلی دوستت دارم یه روز میام دنبالت....باهم میریم یه جای دور که دست هیچ کس بهت نرسه........(قربانت عزرائیل)
۳-خر
خر
خر
خر
خرابتیم به مولا!
۴-پلیس راه اردبیل اعلام کرد رانندگانی که زنجیر ندارند سینه بزنند!!!!!!!
۵-د
.
.
دو
.
.
.دوس
.
.
دوست
.
.
.دوستتا
.
.
.
دو ستا شیش تا!!!
۶-نیروی انتظامی شعر اتل متل توتوله را به دلایل زیر ممنوع کرد:
۱.وجود کلمات توتوله،پستان وتحریک کودکان
۲.استفاده از کشور بیگانه هندوستان
۳.زن کردی
۴.ترویج بی حجابی
شعر به شکل زیر اصلاح میشود:
اتل متل زباله|گاو حسن باحاله|هم شیر داره هم آستین|شیرشو بردن فلسطین|بگیر یک زنه راستین|اسمشو بزار حکیمه| که چادرش ضخیمه!
۷-بزرگی می گفت جای آدما نه روی زمینه نه در سیارات دیگه جای آدما در قلب کسایی که دوستشون داریمو دوستمون دارن!
۸-پنج راه آدم شدن:
.
.
.
.
.
بی خود پیله نکن توآدم بشو نیستی!
۹-دیگه به این شماه زنگ نزن چون میخوام خطمو بفروشم باهاش نازتو بخرم!
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
خوب دیگه فکر کنم جبران این یه هفته غیبتمو کردم! امیدوارم اس مس هام تکراری نباشن!
راستی:
روز معلم به همه ی معلمای گل مبارک باشه !(به خصوص معلمای گل خودم)
تا بعد!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:40 توسط عسل |
سلام!
دیروز به طور اتفاقی یکی از یادگاری های دوستمو پیدا کردم که یه شعرک بود در مورد سربازی گفتم واستون بنویسم! از آن روزی که اسم من درآمد گمان بردم که عمرم سرآمد به خط کردن تراشیدن سرمون لباس ارتشی کردند تنمون مسلسل لوله ی خودکاری دارد گهی تک تک گهی رگبار بارد! اینو که خوندم منو برد دوران خوش راهنماییم دلم واسه اون روزا خیلی تنگ شده! تابعد!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:31 توسط عسل |
سلام!
موضوع جالبیه نه؟
فکر کن به من چادری هم گیر دادن!!!!!!!!!!
تو سلف معمولا چادرمو بر می دارم تا راحت تر از لشکر مغول (صف ناهار) بگذرم!اون روز هم یه مانتوی نوی بافتنی که مامانم برام بافته بود تنم بود وهی می رفت بالای زانوم آخرین لحظه که داشتیم از سلف میومدیم بیرون خانوم حراستیه پرید جلوم: این چه مانتوییه؟
گفتم: من چادریم فقط تو سلف چادرمو برمی دارم!
چنان رنگش پرید که گفتم سکته کرد:دیگه بدتر دیگه بدتر! تو سلف هم نباید این کارو کنی!قیافه ی من در اون لحظه این شکلی بود:
(تو سلف باید از کی رو بگیرم؟)
هفته ی پیش بالاخره جلو من حراست برادران هم دست به کار شد وبه ۲ تا پسر گیر داد(به خدا عقده شده بود به دلم که چرا به پسرا گیر نمیدن با اون موهای اجق وجق و لباسای بدتر از موها!) یکی رو به خاطر موهاش ودیگری رو به خاطر لباسش. ودر هر دومورد من چشم تو چشم پسره قیافم این جوری بود:



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
من نمی دونم چی آپ کنم :
۱)اگه داستان بنویسم که هیچ کس به نظرم حتی نمی خونشم چه برسه به اینکه بیاد اشکالاتشو بهم بگه!
۲)اس مس بنویسم که میان میگن داری تقلید می کنی و وقتتو تلف می کنی و.....
۳)اگه از غم وغصه هام بنویسم ماین میگین اگه چشاتو باز کنی شادی هم تو زندگیت هست پس از شادی هات بنویس!
۴) اگه از شادی هام بنویسم میگین تو چقدر بی خیالی یعنی یه ذره هم مشکل نداری 
.........
پس من چه کار کنم میشه راهنمایی کنید؟
***********
پ.ن۱: محض اطلاع این ترم تو هیچ کدام از کلاسام هیچ پسری نیست که بلکه از ضایع بازی های اون بتونم چیزی بنویسم!
پ.ن۲: خداییش حرف کم آوردم دعا کنید یه اتفاق جالب بیفته بهتون بگم!
تا بعد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:11 توسط عسل |