|
|
![]() |
سلام!
ساقی زره آمد جام دل به کف بگیر
سرجرعه ای امشب از شاه نجف بگیر
همه هَستم دل به تو بستم سرخوشٌ مستم
علی مدد
بده ساغر ساقی کوثر حضرت حیدر علی مدد
علی مولا علی علی مولا علی مدد
پاکوبٌ دست افشان گوآمد به عشق و شور
چشم بد از روی ماه مرتضی به دور
مهربونم یار دل و جونم امشبٌ مهمونم مکن ردم
اگه طردم اگرچه بد کردم میشه که برگردم مگو بدم
علی مولا علی علی مولا علی مدد
چی میشه شاه نجف نظر به ما بکنه
خداکنه که یه نگاهی زیر پا بکنه
اگر نخواد منو خودش رها بکنه
کی می تونه منو از علی جدا بکنه
تموم هستی می دونه علی چقدر مهربونه
اگه گٌنه کار و بدیم چه غم علی یارمونه
هر چی غمه به پای ماست
زخم زبون برای ماست
اگه یتیمو بی کسیم خود علی بابای ماست
علی علی علی علی
همیشه همه جا ذکر خیر تو رو دارم
راست می گم به خدا تو رو خیلی دوستت دارم
کاری بت هیچ کس ندارم، دوستت دارم
دوست دارم نگات کنم توهم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم توهم منو صدا کنی
هرکی اک یا هر چی ام پیش تو سر به زیر میام
تو میشی امیر دل من شبیه اسیر میام
شیر کمون ابرو،سلطان دل همه
دل ز همه برده خاطرخواه فاطمه
شاهه شاها آقاتر از آقا هستی عاشق ها
فدای تو بی کَسونیم بی نا مو نشونیم
بیچاره میخونیم برای تو
علی مولا علی علی مولا علی مدد
من ار به قبله رو کنم حیدر
به جست وجوی تو کنم حیدر
زحج بیتٌ بگذرم طواف کوی اوکنم
گر از وطن سفر کنم مولا
سفر به سوی اوکنم مولا
زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کربلا می خواهیم چَشم ما به دست توست
دست خالی رفتن می باشد شکست ما
مٌسلمیه،صحرای ماریه،تَل زینبیه قرار ماست
بوی سیبٌ ضریح حبیبٌ حسین غریبٌ دیار ماست
علی مولا علی علی مولا علی مدد
***********
پ.ن: چون امتحانام از ۲۲ام شروع میشه با عرض معذرت دو هفته ای نمی تونم به کسی سر بزنم یا آپ کنم امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 21:13 توسط عسل |
سلام! اصلا فکر نمی کردم منم به بازی دعوت شم ! از شما چه پنهون اولین بار که این بازی رو تو یکی از وبلاگا دیدم خیلی دلم خواست! پیش خودم گفتم بعد 5سال وبلاگ نوشتن یعنی میشه یکی منم به بازی دعوت کنه؟ تا آقا احسان گل اومد ومنو خیلی فوری به وبلاگش احضار کرد!
ووووووووووووواااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی!خدای من آقا احسان منو به بازی دعوت کرده!اگه می دونستم خدا سریع جوابمو میده یک چیز دیگه ازش می خواستم! البته اگه من به خوام چیزایی رو که شما نمی دونید رو بگم حدود 5 میلیون تایی میشه ولی خوب چون به توصیه دوستان که گفتن شاد بنویس تا خودتم شاد شی تا الان فکر کردم تا ببینم 5 ماجرای جالب و خنده دار این زندگی 18-19 ساله چیه که هی ماجرای بانمک اومد تو ذهنم! بس که ماشاالله من خنده دارم!
و این هم اعترافات من:
1- چند ماهه بودم که مامانم منو می خوابونه وبه قصد آشپزخونه اتاقو ترک می کنه بعد نیم ساعت که بر می گرده می بینه ای دل غافل من نیستم!!!!!!!!!! 2- نه که من دوران جنگ به دنیا اومدم واز اون جایی که شیر مامانمم کم می خوردم کلی زارت وزورت می کردم از گشنگی مامانم در یک اقدام انتحاری و به پیشنهاد خواهر4 سالم به من شیرخشک کپک زده می ده تا هم سیر شم هم........!ولی بس که من جون سخت بودم با خوردن اون شیر تازه لپ در آوردم! 3- کلاس سوم ابتدایی بودم که برای اولین بار وبه تشویق دوستم سر دیکته ی کلاسی تقلب کردم(چون نه من ونه اون کلمه ترکیب بلد بودیم!)وبه دلیل آشنا نبودن با فن آهسته ورق زدن هر دو اون روز از دیکته -0- گرفتیم والبته پدر دوستمو به مدرسه احضار کردن ولی چون سابقه ی من بهتر بود فقط به من تذکر دادن! 4- کلاس چهارم ابتدایی که بودم معلممون با سخن شریفه ی« چوب معلم گله هر کی نخوره خله!» بسیارموافق بودن وروزی یه خطکش رو در این راه فنا می کردن!( با این حرف شاید فکر کنین من پسرم ولی سخت در اشتباهید!) ویکی از شاگردهایی که بنده خدا هر روز از ایشون چوب می خوردن برای صرفه جویی در مصرف چوب براش یک خطکش آهنی آورد! 5- من تا پنجم ابتدایی که جدوآبادمو همه ی معلما وناظم و مدیر می شناختن تمام ورقه هامو خودم امضا می کردم!
اینم از 5 راز من حالا منم این 5 نفرو به بازی دعوت می کنم:
بگرد،بگرد،بگرد،اگه گفتین منو کجا پیدا می کنه؟ یک دفعه به نظرش میاد جای رختخوابها عوض شده!بعله خواهرم هر چی پتو،لاحاف ومتکابوده رو من بی گناه انداخته بوده! مامانم میگه مٌرده بودی! تا بلندت کردم سرفه کردی وزدی زیر گریه!
البته من ازشون خطکش نخوردم یه سیلی آبدار خوردم چون بهش دروغ گفتم!
یعنی نمره خوبارو (16-20) می دادم مامانم امضا کنه بقیه رو خودم امضا می کردم که معلم کلاس چهارمم با اون سیلی این کارو از سرم انداخت!(البته سیلی به خار یه چیز دیگه بود نه جعل امضا)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:55 توسط عسل |
سلام!
امروز اصلا حوصله ی غم نوشته های خودمم دیگه ندارم! حالم از خودم یهم میخوره!چرا من این طوری شدم؟ آخه چرا هیچ کس منو دوست نداره؟

تفاوتهاي خون و اشک
خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه
.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد
.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه
.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه
.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه.
.جلوي خونو ميشه گرفت ولي اشک رو نه!
.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه
اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن و دستاشونو ميزارن رو صورتشون.
با خون ميشه به يکي زندگي بخشيد ولي با اشك نه!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:33 توسط عسل |