تبليغاتX
آرام جان

 

سلام!

استاد فيزيكمون رفته مكه فقط دوست دارم خفش كنم چون هيچ كدوم از بچه ها اين 4 تا فصل از الكتريسيته اي رو كه درس داده رو نفهميده تازشم يه امتحان نيم ترم گرفته كه بالا ترين نمره از7 شده  ۷5/5اون وقت به نظر شما اميد هست كه ما اين درس كوفتي رو پاس كنيم؟ من امروز كلي نشستم حساب كتاب كردم ببينم اين خانومي كه اين قدر راحت پاشده رفته مكه چه قدر ضررمون زده غير درسهايي كه نتونسته حاليمون كنه حساب كردم تا آخر ترم 5جلسه نمياد و مقدار پوليش اين 5 جلسه ميشه حدود 15000 تومن!!!!!!!!خوب اگه كمه كم اين استاد بي خيال ورودي هاي جديدو گرفته باشه وتعدادشون هم حداقل 100 نفر باشه اون وقت اين دانشگاه آزاد بي پير يك ميليون وپانصد تومن الكي از دانشجوها گرفته(دقت داشته باشيد كه من فقط ورودي هاي امسال ودرنظر گرفتم اونم با كمترين تعداد!)اون وقت هي ميگن زندگي زيباست به دنيا بخند تا دنيا به ريشت بخنده! البته من با چند تا از دانشجو ها متحد شديم كه حداقل يك استاد ديگه رو جور كنيم تا آخر ترم اين فصلا رو باهامون كار كنه البته اگر اين مدير گروهمون يكم جم بخوره وتندتر يكيو واسمون پيدا كنه!

بعد حدود6ماه موفق شدم مامانمو راضي كنم پول موبايلمو بده! مٌردم تا وصلش كردن مامانم بعد يكسال پول موبايلمو داد آخه ميدونيد يكم زرنگي كرد! حدود 11 ماه قبض گوشيمو نداد 3 روز قبل تولد هيجده سالگيم گفت زهره مگه 18 سالت نشده؟ منم كه قند تو دلم آب ميشد گفتم چرا! گفت پس از اين ببعد خودت پول وراجي هاتو بده!! من بيچاره هم گفتم ننننننننننه مامان هنوز 3 روز مونده!

الان با خبر شدم خواننده ي خوب كشورمون دار فاني رو وداع گفته وبه سراي باقي شتافته! از يه طرف دلم ميسوزه كه مًرده به اين خوش صدايي رو از دست داديم واز يه طرف هم ميگم بنده خدا راحت شد كم نيست يك ماه تو كما بودن،كليه از دست دادن و افسردگي!خيلي جالبه اگه يه پيره مردي از نوع آخوند اونور مرز افغانستان بميره تو اخبار از سير تا پياز زندگي شو ميگن ودست آخر هم براش عزاي عمومي اعلان ميكنن ولي ديشب تو اخبار بعد از تمام خبرها نيم خط هم خوند: راستي ناصرعبدللهي هم مٌرد!نه گفت كي تشيعش ميكنن ونگفت كه يكي از خواننده هاي جوون كشورمون چه جوري تو سن 36 سالگي فوت كرده!اينم از مملكتمون كه خودش بيگانه پرستي ميكنه ولي ميگه مردمش با بيگانه ها كاري نداشته باشن!

شب چله هم بهتون خوش بگذره در كنار هر كس كه هستيد ما كه تنها فاميلي كه داريم خانواده ي داداشم هستن وزنداداشم هم براي امشب از ما دعوت كرده به خونشون بريم!معمولا اين طوريه كه يه سال مابريم خونشون ويه سال اونا بيان خونمون البته من يادم نيست پارسال كي رفت خونه ي كي! يه شعر زيبا هم تو ميني بوسي كه باهاش ميرم دانشگاه پيدا كردم كه بعد اون من ديگه مرخص شم:

 جهان جام،است،اجل ساقي،فلك مي

خلايق باده نوش محفل وي

ممنون از اينكه وبلاگ منو ميخونيد!

شب چله ي خوبي داشته باشيد!

 

                                                         ***********

پ . ن :بابا اشتباه کردین تولد من ۲ماه دیگه است این ماجرا مال پارساله! تازشم من تبریک بدون کادو دوست ندارم!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 8:23 توسط عسل |


سلام!

تو دانشگاه کلی تایپ کرده بودم وحتی دکمه ی ارسال هم زدم ولی بس که شانس من عالیه همون موقع نصف سایت دانشگاه واز جمله سیستم من دی سی شد وهر چه نوشته بودم به لقاء الله رفت! اولش خیلی حرص خوردم ولی بعد پیش خودم گفتم بهتر یکم ریتم نوشته هام تند بود اگه میرفت تو سایت ممکن بود خیلی ها ناراحت شن! خلاصه که از دوباره نوشتن اون مزخرفات دست کشیدم وگفتم بیام تو خونه بنویسم! دلیل اینکه از دست پسرای دانشگاهمون اعصابم خورده به خاطر بی احترامی هایی که به من کردن مثلا یه بار داشتم با دوستام میگفتم ومیخندیدم که یه دفعه که حواسم نبود وبلند خندیدم یکی از این به اصطلاح پسرا برگشت وبهم گفت« دهنتو ببند»! اصلا من جا خوردم تا حالا داداشمم حتی به این صراحت بهم نگفته بود خفه شم! بعد هم پسره از ته دل زد زیر خنده وخوشحال شد که زده تو دهن یه دختر! به نظر شما این بیشعوریشو نمیرسونه؟

از این بحث که بیایم بیرون میرسیم به اونایی که تو کامنت ها به دخترا لقب بیشعور دادن خوب من با این مخالف نیستم کما اینکه من خودم با یکی از بیشعورتریناش دوست بودم!خوب من به بیشعور بودن همه ی بعضی آدم ها حالا چه دختر وچه پسر اعتقاد دارم نمیگم خودم آدم با شعوری هستما من اگه شعور داشتم بلند نمیخندیدم که اون پسره یه حرفی بهم بزنه ولی خوب دیگه.........!

 خوب حالا از این بحث شیرین که بگذریم میرسیم به انتخابات! حالت تنوع گرفتم بس که این تلویزیونی ها گفتن باید رای بدید برای اینکه بزنید تو دهن دشمنامون باید جمعه بترکونید!اگر میخواهید آینده ی خوبی داشته باشید یاور جمعه رو استاد کنید! ولمون کن بابا یعنی جدا فکر میکنن مردم نمیان رای بدن؟ هه هه... آخه بگو مردم ما  جمعه اون قدر بیکار هستن که پاشن بیان رای بدن . نیاز به این همه لودگی نیست!

ماشاالله کانال سه هم که خودشو گم کرده این وسط! نمیدونه انتخاباتو بچسبه؟ مسابقه های دوحه رو دنبال کنه؟ مسابقه های لیگ برترو لیگ اروپاو لالیگا و....... پخش کنه؟ یا پیام بازرگانی و فیلمای عقب افتاده اشو بزاره؟ انگار واجبه همه ی مسابقاتی که تو دنیا داره برگزار میشه رو پخش کنه وهی بزنه تو حال ملت!

توی این هواپیمایی که سقوط کرد( خدا باعث بانیه این سقوط ها رو لعنت کنه که مردمٌ داغ دار میکنن بعد هم میگن باید افتخار کنید که شهید شد!!!!!!!!) پسر عموی دوستم و داماد عمه ی یکی دیگه از دوستام کشته شدن! ودوتا خانوم ۲۰-۲۵ ساله به همین راحتی بیوه شدن! راستی جواب اینا رو تو قیامت کی میده؟ راستی سالگرد اصحاب رسانه هم گرامی باد! جه قشنگ که سال اینا با  هفتم «آنوتوف»ها برابر شد! دمشون گرم!

فکر کنم این یکی از پست های پر هرجو مرج من بود چون از همه چی حرف زدم ! خوب دلم از این همه گرفته بود تازه نصفیشو نگفتم خیلی خرفها دارن تو سرم وول میخورن سعی میکنم تو آپ بعدی همه اش رو بگم ولی طوری که زیاد شلوغ نشه!

از این که وبلاگ منو میخونید ممنون!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 19:31 توسط عسل |


سلام!

راستش واسم عجیبه که یه دفعه هزارتا بیننده دارم ویه دفعه بزور میخوام برسونمش به ۱۰ تا! اونایی هم که لطف کردن اومدن به سوانم جواب بدن:

چرا بعضی از پسرا این قدر بیشعورن؟

من میخوام بفهمم چرا یه ذره فقط یه ذره حس قدر شناسی تو وجود این پسرا نیست؟ این سوالمو پسرا بهتر میتونن جواب بدن! پس لطفا اگه این سوالو به منظورای مختلف نمیگیرین جواب بدین!

 کامپیوترمون درست شد ولی تمام  فایلام ژاک شد تمام متن های ادبی که گذاشته بودم به مرور براتون بنویسم از دستم رفت! حیف شد خیلی دلم میخواست براتون بنویسمشون!

۸/۹ تولد داداشم بود منم برای دومین بار متوالی براش کادو گرفتم! کلی ذوقید وازم تشکر کرد (البته به روش خودش!) بالاخره رفتم« میم مثل مادر»رو دیدم واقعا زیبا بود! تمام مدت فیلم من داشتم گریه میکردم ولی نه برای گلشیفته وبدبختیهاش! برای مادرم! تازه دارم متوجه میشم برای بزرگ کردن ما چه قدر زحمت کشیده چه قدر ناراحتیها رو تحمل کرده چه قدر بهش بی احترامی شده وبازم محل نزاشته! کاش ما بچه ها یکم قدر ژدر و مادرامونو میدونستیم!

کاش میفهمیدیم که چه قدر برای بزرگ کردن ما سختی کشیدن! آفرین به کارگردان فیلم که باعث شد من به این چيزا فکر کنم وبعد از تموم شدن فیلم دست مادرمو ببوسم!

شنبه ای دوستم یه صحنه ی جالب دیده بود! تو مینی بوسی که به دانشگاه میامد وقتی مینی بوس به دانشگاه رسید یه دختر و پسر دانشجو قبل پیاده شدن چنان همدیگرو بوس کردن که فاز از سر همه ی دانشجویای دیگه پریده!

اگه من اونجا بودم چقدر از قیافه ی دوستم میخندیدم!(آخه اون خیلی مذهبیه!)

ممنون از اینکه وبلاگ منو میخونین!

به سوالی که اول پرسیدم خواهشا جواب بدین!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:30 توسط عسل |


سلام!

واقعا شرمنده! من تا کنکور خواهرم نمیتونم بیام از اون آپای گنده بزارم!

مشروع اتفاقایی که این ۲ هفته افتاد:

  1. به لطف بی دریغ داداشم کامپیوترمون ترکید! وچون  سی دی راممونم خرابه نمیتونیم دوباره ویندوز بریزیم تا من راحتتر بیام تو وبلاگم ! در نتیجه اگه کمتر و خیلی کمتر بهتون سر زدم ناراحت نشید چون من تو دانشگاه هم سرم شلوغه( از این کلاس بدو تو اون کلاس!) وسرعت اینترنت اینجا هم خیلی پایینه من نمیتونم زیاد به کسی سر بزنم!
  2. رفتم روپوش آزمایشگاه بخرم کره خر آقاهه(ببخشیدا!) اونقدر عصبانیم کرد که تمام جزو هایی که از اول ترم تا حالا نوشته بودمو تو مغازش جا گذاشتم ودیگه پیداشون نکردم!حالا که حساب میکنم میبینم یه روپوش واسم۱۴۰۰۰ تومن آب خورده(ببخشید! پول خورده!)
  3. بقیه اش هم ولش کن مگه شما غم و غصه کم دارین که غصه منم بخورید!

 امروز امتحان نیم ترم داشتم دوعا کمید نمرم خوب شه منم قول میدم تا کامپیترمون درست شد یه آپ طولانی وخنده دار براتون بزارم!

      جرا بعضی از پسرا این قدر بیشعورن؟( بخصوص پسرای دانشگاه من؟)

هر کی به این سوال جواب قانع کننده بده من بهش یه جایزه میدم قول میدم از جایزه اش خوشش بیاد!

یه جوک بگمو برم:

یه نفر میره دستشویی(ببخشیدا!) مگسا بلند میشن! اونم میگه:

بشینید! بشینید! منم میخوام بشینم!!!!!!!!!

امیدوارم یکم خندیده باشید!

دلم واستون تنگیده بود!

دوستتون دارم !

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 14:21 توسط عسل |