|
|
![]() |
سلام! خدا وکیلی عجب کامپیوتر مزخرفی هی زرتوزرت ویروس میگیره! حالا ال الله تو ورک مینویسم تا ببینم کی میتونم بزارم تو وبلاگ خوب حالا خاطرات این هفته ی دانشگاه، از شما چه پنهون که از هیچ کدوم ازپسرای دانشگاه خوشم نمیاد چون همشون انگار کاری جزمسخره کردن خودشون ودرست کردن مدل موهای اجق وجق کاری بلد نیستن- راستی ایا چه جوری دانشگاه قبول شدن؟؟؟؟؟؟؟- (پسرای محترم جواب بدن!) تقریباً بیشتر دخترا هم به حالت زننده ای جوگیرشدن ودیگه خدارو هم بنده نیستن! خدا وکیلی من هنوز صبحها نصف خوابمو تو مترو میکنم ولی این دخترا با هفت قلم آرایش تو حیاط دارن قدم میزنن و احتمالاً پیش خودشون هم میگن: من الان کلاس دارم؟نه!بنظرتون اینا چه جوری قبول شدن؟؟؟؟(دخترای محترم جواب بدن!)......بریم سر اصل مطلب: شنبه: استاد ریاضیمون هم درس میده وهم اون وسطها به قول دو پسرحاضر در کلاس میزنه به بحث شیرین ازدواج همش هم میگه خانوما چشم وهم چشمی نکنید، مغرور نباشید، زنای خوبی واسه شوهرتون باشید!(احتمالاً تا آخر ترم بحث ها تخصصیتر میشه!) این دفعه هم آیکیو بازی کردم وکلاًسر یکی از کلاسام نرفتم!نمیدونم چرا بعضی وقتها گاگول میشم ومحترمانه خنگ بازی در میارم! خلاصه اندیشه اسلامی هم با استادش آشنا شدیم بد نبود(میشه تحملش کرد!)خلاصه اینکه من ساعت6:30 رسیدم خونه ویه افطارمفصل دست پخت مامان گلم نوشجان کردم! یکشنبه: جاتون خالی4 ساعت شیمی یه ضرب خوندیم، چه استاد باحالی هم درس میداد هم روشهای تندخوانی رو یادمون میداد یه سوالایی میپرسید که یه مقدار توکفش میموندیم ولی بعد که خودش یا یه باهوش دیگه جواب میداد میفهمیدیم چیزی بارمون نیست یعنی من یکی که حس میکردم چیزایی که تا حالا خوندم چه زود داره یادم میره عجب استاد توپی واسه اینکه جلوش کم نیاری مجبوری همیشه درستو خونده باشی! امروز دیگه آز شیمی نداشتم ولی دیگه نرفتم خونه عوضش رفتم سایت(نمیدونید چه حالی میده اینترنته مجانی!) وبرای خیلی ها کامنت گذاشتم. بعدهم نزدیکی های ساعت4 راه افتادم سمته خونه! ولی وسط راه یه چیزی دیدم که واقعاً از انسان بودن خودم خجالت کشیدم! صحنه ی تصادف بود یه بنده خدایی با اشکوناله کسی که افتاده بود رو زمین رو به هوش نگه میداشت ویکی هم جلوی هر ماشینی رو میگرفت تا مصدومو برسونه بیمارستان گازشو میگرفت ومیرفت! چرا همه فکر میکنن روزه فقط نخوردن ونیاشامیدنه ولی به خدا اینطور نیست اگه اون بنده خدا بخاطر دیر رسیدن به بیمارستان بمیره تموم اونایی که پاشونو گذاشتن رو گازو در رفتن مسئولن! میدونید از اون روز تا حالا خیلی حالم بده چون من قشنگ از بالای سرش رد شدم(سوار اتوبوس بودم) وچهره ی بیهوششو دیدم.....وای الانم که فکرشو میکنم تنم میلرزه،چرا ما آدما بعضی وقتها از حیوونم بدترن؟ چرا نمیخوایم قبول کنیم خدا مارو اشرف مخلوقات آفریده نه.....؟ خدایا تواین ماه عزیز هممونم آدم کن ،کاری کن اینقدر راحت از خیلی مسائل نگذریم.(آمین) دوشنبه: امروز کلاسم رو از صبح آوردم ظهر تا بین دو کلاسم زیاد فاصله نباشه. استادمون هم که ماشاالله یه بند درس داد . خدایا من کی این همه فیزیک بخونم؟ بعد برای دوستم کادو خریدم و اومدم خونه! جاتون خالی سه شنبه از صبح به خونه تمیز کردن گذشت چون 3-4 تا از دوستامو دعوت کرده بودم برای افطار. کلی خندیدیم وافطار کردیم بعد دیگه ساعت9همشون رفتن! پدرم در آمد خداییش میگم 3-4 نفر ولی به اندازه ی ده نفر خرج شد وزحمت داشت! یه سوتی هم دادم که زشته بگم،یعنی خجالت میکشم بگم! چهارشنبه هم که روز خدا! هادی(برادرزاده ام)منو با خودش برد افطاری مدرسه اش کلی حال کردم که معلما تحویلش میگرفتن! معلم دینیشون هم قبل اذان یه نوحه خوند که اشک همه رو در آورد بعد هم نماز جماعت خوندیم وبعد هم افطاری! در کل خوش گذشت کلی هم از دست هادی خندیدم که اینم زشته بگم چرا! چه خوبه آدم یه دفعه یه پول قلنبه بیاد دستش! امروز مامانم هفتگیمو بهم داد وکلی مارو کیفور کرد!پنج شنبه شبها میگن پرونده اعمال کل روزهامونو میبرن تا امام زمان(عج) امضا کنه امشب دعا کنید این هفته ایشونو ناراحت نکرده باشیم، اشک مبارکشونو در نیاورده باشیم، خدا کنه ماهم بشیم از منتظران حضرت. بچه ها یادتون باشه امشب وکلاً این 3شب امام زمان(عج) صاحب عزاست سعی کنید دلجویی کنید از ایشون ودردی به دلشون وارد نکنید! امشب همه ی مردمو از دعاتون بهره مند کنید تا از دعای خیرشون بهره مند شید!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 22:40 توسط عسل |