|
|
![]() |
سلام!!!!!!!! می دونم خيلی وقت ننوشتم!(دارم درسخون می شم ديگه!يعنی شدم!!!!!!!!!) امروزبرای اولين بار رای دادم!!!!!(چشم دشمن کور!!!!) <<ديروزتلفن او مرد.>> راستی چه سفر خوبی بود!!!! خيلی بهش نياز داشتم!!!!دلم باز شد!آروم شدم!! <<آنقدر دير آمدم که تو سبز شدی!مانند گيلاس شکوفه زدی!درخت وقتی تعجبم را ديد گفت:<ديگه دير نيا!!!!> ******************** تنها دليل من که خدا هست واين جهان زيباست وين حيات عزيزوگرانبهاست لبخندچشم توست! هرچندباتبسم شيرينت ازخويش می روم که نمی بينمش درست! ********* لبخندچشم تو؛درچشم من؛وجودخداراآوازمی دهد درجسم من؛تمام روح حيات راپرواز می دهد! جان مراکه دوريت ازمن گرفته است ********* شيرين وخوش دوباره به من باز می دهد! فعلا
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند 1382ساعت 21:45 توسط عسل |